57.گردش با مامان:)
امروز عصری هوس پیاده روی کردم و از اونجایی که کالسکه مون بزرگه و با خودمون نیاوردیمش آمیتیس رو بغل کردم و د برو که رفتی:) به هر درختی که میرسیدیم آمیتیس میگفت " تیییییییییییییییی؟ " منم میگفتم درخته! و اینجوری با 20-30 تا درخت آشنا شدیم:)) یاد باران افتادم که تو همین سنها بود و هی میگفت " ای تیههههههههههههه؟ " بعد کلی براش توضیح میدادیم باز 2 ثانیه بعدش میگفت " ای تیهههههههههه؟ " :)) امروز دخترک کلمات جدید زیادی داشت ... یکیش همین " تی " یا " چی " خودمون ... یکیش هم " دَدَ " بصورت پیوسته و خیلییییییییییییییی بامزه:* عاشق حرکت لبهاشم:* دختر بی دندون مامان:) راستی گفتم دندون اینم بگم که پریروز که داشتم چکاپ دهنت:دی رو انجام مید...




