آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

57.گردش با مامان:)

امروز عصری هوس پیاده روی کردم و از اونجایی که کالسکه مون بزرگه و با خودمون نیاوردیمش آمیتیس رو بغل کردم و د برو که رفتی:) به هر درختی که میرسیدیم آمیتیس میگفت " تیییییییییییییییی؟ " منم میگفتم درخته! و اینجوری با 20-30 تا درخت آشنا شدیم:)) یاد باران افتادم که تو همین سنها بود و هی میگفت " ای تیههههههههههههه؟ " بعد کلی براش توضیح میدادیم باز 2 ثانیه بعدش میگفت " ای تیهههههههههه؟ " :))  امروز دخترک کلمات جدید زیادی داشت ... یکیش همین " تی " یا " چی " خودمون ... یکیش هم " دَدَ " بصورت پیوسته و خیلییییییییییییییی بامزه:* عاشق حرکت لبهاشم:* دختر بی دندون مامان:) راستی گفتم دندون اینم بگم که پریروز که داشتم چکاپ دهنت:دی  رو انجام مید...
12 اسفند 1391

54.من!

2-3 روزه نانای میکنی:* قربونت برم مننننننننننننن:* خیلی با نمک دست راستت رو از مچ هی میچرخونی و خیلی هم با دقت و جدیت نگاهش میکنی:* بیشتر موقع شیر خوردن نانای میکنی که متوجه نمیشم چرا! 2-3 روزه وایمیسونیمت و دستت رو به جایی میگیری و چند ثانیه ای وایمیسی:* صاف صاف! 2-3 روزه وقتی میشینی با باسنت راه میری:دی ما بهش میگیم کون سره! نمیدونم بقیه چی میگن:) ولی خوب بعضی بچه ها بجای 4 دست و پا کون سره میرن:* امروز کنترل تلویزیون رو میخواستی از من بگیری و با کلی حرص گفتی "من" ! قربون حس مالکیتت برم من:* خیلی با نمک اعتراض نرم میکنی:)) اونروز دایی اشکان موقعی که شما تازه بیدار شده بودی و داشتی همچنان به سختی پستونکت رو میجویدی:دی میومد به سختی ...
6 اسفند 1391

48.آمیتیس و تلویزیون

کلا خیلی به تلویزیون علاقه داری ... تبلیغات که جایگاه خاصی داره پیشت:)) حتی اگه خواب هم باشی سرت رو 1 ذره بلند میکنی و یه لبخند میزنی و باز میخوابی:* مخصوصا من و تو! وقتی نشونش میده یک لبخند به پهنای صورتت میزنی که آدم ضعف میکنه وقتی میبینتت:* امروز داشت تو من و تو یه آهنگ قدیمی از رامش پخش میکرد به اسم رودخونه ها ... بعد تو کلیپش رامش دو تا دستش رو میاورد بالا و میخوند یهو آمیتیس از اون ته دوید ... بچه م فکر کرده بود رامش میخواد بغلش کنه:)) دوید دستاش رو باز کرد که بره بغلش:* الهی قربونت برم من:* ...
25 بهمن 1391

47.شیطنت!

تازگیا خیلی شیطون و وروجک شدی قربونت برم:* وقتی جیغهای ذوق کردن میزنی مطمئنا یه گندی داری میزنی:دی قبلا با روروئک روی فرش نمیتونستی بیای آخه اینجا روی فرشمون یه پتو انداختم که روش میشینیم خیلی سرد نباشه ... چون طبقه ی پایین خالیه و زمین سرده ... الان دیگه شیطونک شدی و از دستت آسایش نداریم:) با روروئکت میای روش و میری روی میز رو به هم میریزی و همه چیو میندازی رو زمین :) بعد یه چیزی که پیدا میکنی خیلی با نمک میگیریش تو بغلت و شروع میکنی به جیغ کشیدن و درمیری:)) خیلییییییییییییییی قیافه ت بامزه میشه ... بعد بعضی وقتا چون چیزایی که برمیداری باید سریع ازت بگیریم نشده ازت عکس بگیریم:( ولی فیلم داری از این حالتت:* تازگیا یاد گرفتی دمب موبایل ...
25 بهمن 1391

42.دخترم تنهایی عقب ماشین میشینه:*

امروز عصری رفتیم همدان ... دخترم تنهایی نشست رو صندلیش و منم اومدم جلو ... بعد از ماهها سر جام نشستم:دی خواب خواب بودااااااا ولی کلی وقت نخوابید ... برامون حسابی آواز خوند و بعدش شارژش تموم شد و خوابید:)) برگشتنه البته مقدار متنابهی غر زد ولی بیشتر بخاطر تاریکی بود شب هم میخواستیم تعویض قبل از خواب رو انجام بدیم که شست پاش رو پیدا کرد و د بخور! البته قبلا هم یکبار این کار رو کرده بود و اون خنده دار تر بود ... دو تا لباس تو خونه ای داره که هی شور واشور میپوشه یعنی اینو میپوشه اونو میشورم آبی و صورتین .... خیلی دوستشون دارم چون خیلی راحتن و نرم و جورابدار ... خلاص این صورتیه از بس پوشیده شد و از بس ناخنهای پای دخترک بلند و تیز شده بود سوراخ ...
13 بهمن 1391

41.دایره ی لغات آمیتیس

تو دایره ی لغات آمیتیس فقط اَه وجود داره و عمه! بعضا ما ما! حالا این اَه در همه ی موارد به کار میره ... شاد که باشه میشه اَاَههههههههههه  خیلی شاد باشه میشه اَه! جیغ بخوای بزنه میشه اَههههههههههههههههههه خلاصه که همه ی احساساتش با اَه نشون داده میشه! تو مواقع بیکاری هی عمه شو صدا میکنه :)) یا بقول تهمین انبه میگه:)) بعضا یه حالی هم به من میده یه ما ما مهمونم میکنه:*! بابا رو فکر میکنه یه جور بازیه نه شخص ... از بس هی گفت عمه و ما گفتیم بابا! الانم به چشم بازی نگاه میکنه:)) ولی وقتی باباش میگه مامان کو سریع برمیگرده سمت من:* باباشم که میخواد میره دم در اون اتاق وایمیسه اَه اَه میکنه:)) آخه مرتضی از اونیکی در میاد تو و بچه م فکر میک...
13 بهمن 1391

39.ماما

امروز تو آشپزخونه بودم داشتم با تلفن حرف میزدم ... آشپزخونه ی اینجا با اندازه ی یک پله اختلاف سطح داره با پذیرایی ... با روروئکش اومد دم آشپزخونه و گفت ما   ما ! الهی قربون ماما گفتنت برم من:*
11 بهمن 1391

38.دخترم خانومه:*

دو روز بود بخاطر کاری مجبور بودیم بریم همدان و برگردیم ... یعنی 3-4 ساعته باید میرفتیم و برمیگشتیم ... دخترم تو بغلم خوابید برای اولین بار! روز اول که یکشنبه بود برگشتنه تو ماشین تو بغلم خوابید ... دیروز عصری جایی که کار داشتیم داشتم دولا راستش میکردم که گریه نکنه دیدم صداش نمیاد! خوابوندمش تو بغلم دیدم خوابه:)) قربونت برم من مامانی :* ازت کاملا بعید بود:) چند روزم هست که هی به دلایل مختلف و حتی بی دلیل مدتها ذوق میکنی:* خیلی بانمک هیییییییییی میگی:)) بابات بهت میگه علی ذوقی:)) خلاصه که شیرین عسل مامان شدی:* علاوه بر اینها فضولچه هم شدی دخترکم ... سیم سه راهی که به برق هستش اسباب بازیت شده! دیروز یه کم باهاش بازی کردی و بیخیال شدی ولی ...
10 بهمن 1391